لپ گلی

love

حلالم کن
نویسنده : سارا - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٦
 

 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا ...

از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من

اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

                                                                    حلالم کن ...



 
 
متن آهنگ " نگران منی " از مرتضی پاشایی
نویسنده : سارا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳
 

تو به جای منم داری زجر می کشی

یکی عاشقته که تو عاشقشی

تو به جای منم پُره غصه شدی

نذار خسته بشم

نگو خسته شدی..

 

نگران منی که نگیره دلم

واسه دیدن تو داره میره دلم

نگران منی مثل بچگیام

تو خودت می دونی من ازت چی می خوام

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

عوض می کنی زندگیمو

تو یادم دادی عاشقیمو

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذشته

مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته

تحمل نداره نباشی

دلی که تو تنها خداشی

 

یه غرور یخی یه ستاره ی سرد

یه شب از همه چی به خدا گله کرد

یدفعه به خودش همه چی رو سپرد

دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد..

نگران منی به تو قرصه دلم

تو کنار منی نمی ترسه دلم

بغلم کن ازم همه چیمو بگیر

بذار گریه کنم پیش تو دل سیر..

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

عوض می کنی زندگیمو

تو یادم دادی عاشقیمو

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذشته

مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته

تحمل نداره نباشی

دلی که تو تنها خداشی..


 
 
شب تولدم ...
نویسنده : سارا - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
 

زندگی من مرگ تدریجی بیهوده هاست

زندگی من فرصت طولانی دوباره متولد شدن است

متولد شدن این بار روی اخلاص، روی صفا، روی نیاز

دنیایی خواهم ساخت زیر درختان حقیقت، کنار سبزه های آفرینش

دنیایی خواهم ساخت این بار کنار آب

خودم را می ستایم، نه بخاطر انسان بودنم، به خاطر انسان هستنم

ایستاده ام، سجاده ام امشب پر است از عطر خوشبوی گل یاس، از عطر اقاقی نمی دانم؟

امشب انگار دوباره جشن تولد سال هاست

جشن با شکوه مرگ بیهوده هاست

جشن تولد آب، فضا، خاک

و مهم تر تولد من، من است

دنیایی خواهم ساخت یکپارچه از جنس بلور غرور

قاب خواهم گرفت امشبم را که سراسر شورم

                                                      علی واردی


 
 
زبان خودشان...
نویسنده : سارا - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

آدم ها وقتی نمی فهمنت

ترجمه ات میکنند

آن هم به زبان خودشان...!


 
 
باران...
نویسنده : سارا - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳
 

 

دمـش گــــرم

باران را می گــویم…

به شـــــانه ام زد و گفت:

خسـته شـــدی….

تو استراحت کن من می بارم….

 

 


 
 
سبز خاکستری
نویسنده : سارا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
 

 

سرم را که روی زانوهای بغل گرفته در حلقه تنگ دستانم برمی دارم، نگاهم بی اختیار به دور اتاق گردش می کند. قلب های خالی روی دیوار، عقربه های یخ زده بر صفحه برفی ساعت زمان، پنجره های بسته، تکه های آینه شکسته بر فرش اتاق، و صدای کشدار خراشیدن سوزن بر صفح گرامافانویی که مدتهاست آهنگش تمام شده است.

همه این ها به یادم می آورند: سالهاست که تو رفته ای! وقتی تو رفتی بهار بود. اما حالا...سردی اتاقم، به من می گوید شاید زمستان باشد... حالا دیگر کلکسیون اتاقم کامل شده است، با مجسمه ای بلورین از آدمی که برای زندگی دوباره اش باید چشم انتظار طلوع خورشید، در همسایگی پنجره اتاقش باشد.


 
 
من به این معجزه ایمان دارم...
نویسنده : سارا - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
 

 

به شقایق سوگند

که تو بر خواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم

منتظر باید بود

تا زمستان برود

غنچه ها گل بکنن

 


 
 
کوتاه نمی آیم
نویسنده : سارا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢
 

 

کوتاه میگویم....

                       دوستت دارم

اما

از دوست داشتنت کوتاه نمی آیم...

 


 
 
دور افتاده ام
نویسنده : سارا - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢
 

 

دورافتاده ام!

دورازکسی که دوستش دارم

هیچ وقت فاصله هارانمی بخشم


 
 
به که پیغام دهم؟
نویسنده : سارا - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢
 

 

  

به که پیغام دهم؟
به شباهنگ که شب مانده به راه؟
یا به اندوه کلاغان سیاه، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل؟
یا به مرغان نکو چیده شهر؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم؟


 
 
عزیز بودن
نویسنده : سارا - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
 

بی بهانه به خاطرم می آیی...

شاید همین باشد معنی عزیز بودنت!!!


 
 
متن آهنگ تصور از علیرضا روزگار
نویسنده : سارا - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
 

دستاتو بزار تو دستم

تو تصور کن که بارون دونه دونه، رو گونه ات حس خوبی می نشونه

کنار ساحل دریا من و تو،  دوباره زندگی و حرکت از نو

تصور کن که دریا بیقراره، رو سقفش آسمون بارون می باره

می باره تا دلم آروم بگیره، دلِ تو زنده باشه و نمیره

تصورکن یِه قلب پر زاحساس، که میده دست تو یه شاخه ی یاس

تصورکن که قلبامون یکی شه، بمونه واسه ی هم تا همیشه

تصورکن تپش های دلی رو ک جز چشمای تو چیزی نداره

تصورکن که دیگه آخر راه محاله هیچکسی تنهات بزاره، محاله هیچکسی تنهات بزاره

دستاتو بزار تو دستم بگو دوست دارم هنوز باهات هستم

بگو دوست دارم من بیشتر از صدبار، بگو عاشقتم من بیشتر از هربار

دستاتو بزار تو دستم بگو دوست دارم هنوز باهات هستم

بگو دوست دارم من بیشتر از صدبار، بگو عاشقتم من بیشتر از هربار

تو میدونی همه دنیای منی همه رویای منی، تو به من زندگی میدی، تو

هرجا باشم همه حرفای منی متن انشای منی، جمله ی دوست دارم های منی، تو

دستاتو بزار تو دستم بگو دوست دارم هنوز باهات هستم

بگو دوست دارم من بیشتر از صدبار، بگو عاشقتم من بیشتر از هربار

دستاتو بزار تو دستم بگو دوست دارم هنوز باهات هستم

بگو دوست دارم من بیشتر از صدبار، بگو عاشقتم من بیشتر از هربار


 
 
پاییز...
نویسنده : سارا - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢
 

آنقدر سبزی در خاطرم

که هزاران پاییز

برگی از یادت را زرد نمی کند.........

                                          پاییزت مبارک

 


 
 
یاد تو
نویسنده : سارا - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

اگرچه هوای جهان خوب نیست،

ولی هنوز هم به یاد تو نفس میکشم....

 


 
 
من میترسم...
نویسنده : سارا - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

من از این تنهایی

از این که دیر می آیی

از این که روزی به من بگویی

تو به من نمی آیی

می ترسم….

چرا نمی دانی تو

چگونه بی تو زمان میگذرد

بارها این را از خودم می پرسم

من می ترسم…می ترسم…

 

جملات عاشقانه متن عاشقانه سایت عاشقانه وبلاگ عاشقانه سایت تن


 
 
← صفحه بعد