نویسنده :
sara - ساعت ۱٢:۱٦ ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳٩٥
با سلام خدمت همه شما دوستان عزیز.
شما که زحمت کشیدید تا اینجا ما رو همراهی کردید لطفاً از صفحه گالری عکس هم دیدن کنید،عکس های بسیار زیباییه و مطمئناً ضرر نمی کنید
اینم آدرس لوگوی وبلاگم اگه دوست داشتید بذارید تو وبلاگتون
<p align="center"><a href="http://lop-goli.persianblog.ir" target="_blank"><img src=http://avazak.ir/icon/animation/Avazak.ir32.gif /><br>

نویسنده :
sara - ساعت ۱۱:۳٠ ب.ظ روز سهشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
خداحافظ.....
فقط برام دعا کنید دوباره برگردم
روحم خرابه..........
نویسنده :
sara - ساعت ۱۱:٢٤ ب.ظ روز سهشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
نویسنده :
sara - ساعت ۳:٢٤ ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱
امسالم مثل هر ســــــــال بدون تو تــــــموم شد
امسالم گذشت و باز مثل هر ســــال حـروم شد
امسالم مثل هر ســــال نیــــــومدی تو پیشـــــم
کم کم دارم از دوریت دیگه افســـــــــــرده میشم
خسته شدم از اینکه تنــــــــــــــــــــهایی بشینم
تو کنج اتـــــــــــاقم هی عکســـــــــــــــــاتو ببینم
خسته شدم و می خــــــــوام یــــادم بره هستم
من از هـــــــمه دنیـــــــا دلگیــــــــــرم و خسته م
این عیـــــــد و نمی خـــــــوام، من عیـــدی ندارم
این عیــــــــــــــد واســـــــــــــــــه من روز عــــذابه
عیــــــــــدم مثل هر روز ، هر روز مثل دیــــــــــروز
من حــــــــــــــــــال دلم خیلی خـــــــــــــــــــــرابه
احســـــاس می کنم دارم دق می کنم اینـــــجا
این خـــونه یه زنــــــــــــدونه این خـــونه و هر جا
هر جا که نشـــــــــونی از تو اونجـــــــــــا نباشه
دق مــرگـــ شدم و می خوام این دنیـــــا نباشه
احســــــــاس می کنم دیگه هیچ راهی نـــدارم
من موندم و تنــــــــــــــــــــــهاییم با این دل زارم
می ســـوزم و می ســازم من هیچی نمی گم
اما عزیزم عیـــــــــــــــــــــدو تبریکــ به تو می گم
این عیـــــــد و نمی خـــــــوام، من عیـــدی ندارم
این عیــــــــــــــد واســـــــــــــــــه من روز عــــذابه
عیــــــــــدم مثل هر روز ، هر روز مثل دیــــــــــروز
من حــــــــــــــــــال دلم خیلی خـــــــــــــــــــــرابه
نویسنده :
sara - ساعت ۱:۳٠ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است
اما خدا را شکر که نوروزهر سال این فکر را به یادمان می آورد.
پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند.
رسم روزگار تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم
امیدوارم شیرینی لحظه هایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد
با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط بیدارم . . .
نویسنده :
sara - ساعت ٤:۳۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
آمدی،چه زیبا... گفتم دوستت دارم،چه صادقانه... پذیرفتی،چه فریبانه...
آغوشم برایت باز شد،چه ابلهانه... باتو خوش بودم،چه کودکانه...
همه چیزم شدی،چه زود... به خاطر یک کلمه مراترک کردی،چه ناجوانمردانه...
نیازمندت شدم،چه حقیرانه... واژه غریب خداحافظ به میان آمد،چه بی رحمانه...
ومن سوختم،چه عاشقانه... ولی...
هنوز هم دوستت دارم، غریبه.
نویسنده :
sara - ساعت ۳:٥۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ٤:۳٥ ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
نمی دانم بذر عشق تو را،
دستان کدام باغبان در کویر قلبم پاشید
که شمیم آن، همه ی فاخته ها و لادن ها را مست کرد.
نمی دانم طراوت کدامین اقاقی را
پیشکش رویاهای آبی ام کردی
که کلبه ی ویران شده ی دلم،
بهشت همه ی پروانه ها شد.
بگذار در آرامش دریا گونه ات غرق شوم
و در احساس نقره ای ستاره ات تکثیر یابم
تا شاید از زندگی،
تبسمی سبز هم نصیب من شود...
منبع
نویسنده :
sara - ساعت ٧:٢۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
قلب اول می شکند
بعد می گیرد
و درست لحظه ای که می ایستد
جای خالی آغوش ات
بیشتر از همیشه
درد می کند

نویسنده :
sara - ساعت ۳:٢۱ ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
گاهی وقتا از نردبان بالا میریم
تا دستای خدا رو بگیریم
قافل از این که خدا اون پایین نردبان را گرفته
تا.....
ما نیفتیم
نویسنده :
sara - ساعت ٤:۱۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است.

نویسنده :
sara - ساعت ۳:۳٢ ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ٥:٢۸ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ٤:٢۸ ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ۱:٠٢ ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ۳:٢٥ ب.ظ روز سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
نویسنده :
sara - ساعت ٤:۱٧ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
مهم نیست اگه اونی که یه وقتی خیلی دوسش داشتی دوست نداره
مهم اینه که الان یکی هست که کنارش خوشحالی
مهم نیست که بقیه چجوری در موردت فکر کنن
مهم اینه که خودت اونطوری که میخوای فکر کنی
مهم نیست که بهت کم محلی میکنن
مهم اینه که تو به اونایی که ارزش دارن باید محل بذاری
مهم نیست که دلتو بشکنن
مهم اینه که تو دل کسیو نشکنی
مهم نیست که امروز تنهایی
مهم اینه که یادت بمونه چی شد تا فردا دوباره اینطوری تنها نشی
مهم نیست که تحقیر شدی
مهم اینه که روحت بزرگ باشه
مهم نیست اگه بهت خیانت شده
مهم اینه که تو به کسی خیانت نکنی
مهم نیست اگه فکر میکنی کسی دوست نداره
مهم اینه که قلب تو اونقدر بزرگه که همه رو دوست داری
مهم نیست اگه که فکر میکنه دوسش نداری
مهم اینه که تو با تمام وجود دوسش داری
مهم نیست...
مهم نیست...
مهم نیست...
نویسنده :
sara - ساعت ٢:٢٢ ب.ظ روز سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠
هر عشق هزار راز مبهم دارد
هر حادثه ای یک سر نخ هم دارد
ای کاش برای هم بمیریم ای دوست
چون عشق من و تو کشته ای کم دارد

نویسنده :
sara - ساعت ٤:٠٥ ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
پرسید:
به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم
"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده
هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به
خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک
تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.

نویسنده :
sara - ساعت ٢:٢٤ ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.
به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
نویسنده :
sara - ساعت ٤:٢٤ ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
خیالت راحت. دیگر اشکی نیست که
به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند
تنها بغضیست که با فرو رفتنش
حسرت در چشمانم میتازد...

نویسنده :
sara - ساعت ٤:٥۱ ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ۸:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠
کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
تشنگی هم طعم دریا می گرفت
کاش امشب کوچه های منتظر
یک سلام گرم از ما می گرفت
این سکوت تلخ . دنیای من است
کاش دستت . دست دنیا میگرفت
آسمان ابری ترین اندوه را
از دل سنگین شبها می گرفت
پنجره دلتنگ چشمی آشناست
کاش می شد عاشقی پا می گرفت

نویسنده :
sara - ساعت ٢:٠٤ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
من به اندازه یک آسمان دلم گرفته!
میخواهم گریه کنم
میخواهم فریاد بزنم..
کاش میتوانستم خودم را از خود بیچاره ام بگیرم
کاش میتوانستم نباشم
بمیرم!
کاش میتوانستم خود را از این شب طولانی رویاها برهانم
کاش میتوانستم خاموش شوم
فنا شوم
محو شوم..
من از این روزگار خسته شده ام
از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند و کند می گذرند
بیزارم
من از تمام شایدها و بایدها متنفرم. . .
نویسنده :
sara - ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
شاید یخ قلبم آب شود
باگرمی نگاهت
و نفس هایم
بوی خنده را حس می کند
شاید ......این بار
انگشتان خیس باران
چشم های دوخته به راهم را
شستشو دهد.........شاید......

نویسنده :
sara - ساعت ۱۱:٤٩ ق.ظ روز سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
جاده هنوز خیس است
و
من همچنان می روم
به خیال رد پای اشکهایت
ولی تردید مرا زجر می دهد
نمی دانم این خیسی اشکهای توست
یا
خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟

نویسنده :
sara - ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
نویسنده :
sara - ساعت ۱۱:٠۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
و اینک باران
بر لبهء پنجرهء احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی عبور کنم

نویسنده :
sara - ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم اگه دلمون می شکست با یه آبنبات دلمونو بدست می آوردن
به ادامه مطلب برید

← صفحه بعد